تبليغاتX
تنهاتر از تنها
خدايا ياريم كن آنچه را كه شكسته ام دل نباشد ...


اگه چشمات بگن آره ... 


   
رخت هر جنگ و مي پوشم
            
کوه و ميذارم رو دوشم
                    
موج و از دريا ميگيرم
                            
شيرهء سنگ و ميدوشم
                                    
ميارم ماه و تو خونه
                                             
مي گيرم باد و نشونه
                                                    
همه خاک زمينو
                                                           
مي شمُرم دونه به دونه
                                                               
اگه چشمات  بگن آره
                                                               
هيچ کدوم کاري نداره  
                                                             
دنيارو کولم ميگيرم
                                                    
روزي صد دفعه مي ميرم
                                             
ميکَنم ستاره هارو
                                    
جلوي چشات ميگيرم
                          
چشات حرمت زمينه
                    
يه قشنگ نازنينه
          
تو اگه بخواي نذارم
    
هيچ کسي تورو ببينه
 
اگه چشمات بگن آره
 
هيچ کدوم کاري نداره
       
چشم ماه و در ميارم
               
يه نورده بون ميذارم
                      
عکس چشمت و ميگيرم
                              
جاي چشم اون ميذارم
                                       
آفتاب و بَرِش ميدارم
                                              
واسه چشمات در ميذارم
                                                     
از چشات آينه ميسازم
                                                             
با خودم برات ميارم
                                                                
اگه چشمات بگن آره
               

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط زهرا   | 

مردم وقتي كامل اند كه يك دوست واقعي داشته باشند كه آنها را بفهمد كه در رنج ها و اندوه هاي شان سهيم شود و همه عمر كنارشان بماند

دوست كسي است كه همه كارهاي تو برايش مهم باشد

دوست كسي است كه در خوشي ها و ناخوشي ها به او رو كني

دوست كسي است كه همه كرده هاي تو را بفهمد

دوست كسي است كه حقيقت را درباره خودت به تو بگويد

دوست كسي است كه بداند در هر حال چه بر سر تو مي آيد

دوست كسي است كه با تو رقابت نكند

دوست كسي است كه وقتي همه چيزبراي تو خوب است از ته دل خوشحال شود

دوست كسي است كه وقتي اوضاع خوب نيست بكوشد تو را شاد كند

دوست كسي است كه امتداد تو باشد و بدون او كامل نباشي

بهترين دوست اون دوستي كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت
بنشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين
گفتگوي عمرت رو داشتي.


- اميدوارم هميشه موفق باشي و به آرزوهات برسي ...

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست،بلکه نداشتن کسي است

که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزي

اگر من مردم مرا در تابوت سياهي بگذارند تا همگان بدانند سياهي روزگار را چشيده ام

چشمانم را باز گذاريدتا همگان بدانند چشم به راه او هستم

دستانم را باز گذاريد که همگان بدانند به آرزويم نرسيدم

تکه يخي برروي قبرم بگذاريد تا با اولين اشعه خورشيد آب شود

و بجاي محبوبم بر سر قبرم گريه کند

خيال کردم در کنار ساحل با خدا قدم ميزنم

در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم

در هر قسمت دو جاي پا بود

يکي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا

وقتي آخرين تصوير زندگي ام را ديدم

به جاي پاي روي شن ها نگاه کردم

ديدم که چندين زمان در زندگي ام يک جاي پا بيشتر نيست

براي رفع ابهاهم از خداسوال کردم

"خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم

هيچ زمان مرا تنها نخواهي گذاشت

ديدم که در سخت ترين لحظات زندگي ام تنها يک جاي پا است .

چرا در زماني که بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذاشتي"

خدا فرمود:

فرزند عزيزم

تو را دوست دارم وتنهايت نمي گذارم

در مواقع سخت اگر يک جاي پا بيشترنيست

درآن لحظات تو را به دوش مي کشيدم.







ممنونم خدا .... ممنونم به خاطر اينكه هميشه هستي ... ( هميشه هست ... )

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

اصولا واژه خودکشي به معني خود کشتنه. يعني در اين عمل فرد اونقدر خودشو مي‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌هاي فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره
به نظر من خودکشي کار چندان جذابي نيست ولي بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولي همچين بگي نگي بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که مي‌گن خودکشي خيلي راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاري قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست
اول از همه اون کسايي که مي خوان خودکشي کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم
کسي که در عشقش شکست خورده
کسي که ور شکست شده
کسي که قاط زده
کسي که از زندگي خير نديده
کسي که بدجوري روش فشار اومده
کسي که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه
و خلاصه هر کسي که يه جورايي به آخر خط رسيده
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم مي‌رن، ولي خدا همشون رو رحمت کنه
شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد براي خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد
حالا فرض مي‌کنيم: طرف تنها مياد توي يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو براي خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه
طناب
سيخ کباب
کبريت آغشته به بنزين
قرض دياز پام
آمپول هواي تهران
دندون مصنوعي حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نايلون
چاقوي ميوه بري
نخ کاموايي
سوزن لحاف دوزي
تيغ ريش تراشي مصرف شده
مرگ موش
خب... براي شروع بد نيست
ولي نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلي مهمه
فرض کنيد درب اتاق شما رو مي‌شکنن و شما رو در حالتي پيدا مي‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب مي‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقاي پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايي شلوارتون هم خيسه


نه... خودتون جاي تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمي‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمي‌ده؟
قيافه شما بعد از خودکشي بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتني‌تر باشه تا دل همه حسابي بسوزه
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزي... و خفه‌گي با گاز رو خط بگيريد
يه بنده خدايي از دوستان، خيلي جالب خودکشي کرده که در نوع خودش يه ابتکاره
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توي سوراخاي دماغش و با انگشتاي ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد

فقط بدي کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتاي شصتشو از توي دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشي ترحم کسي رو بر مي انگيزه؟
يا اونايي که روي سرشون نايلون مي‌کشن و دور گردنشون روي نايلون رو با طناب مي‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوي ماشين ميندازن و له مي‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان
خودکشي ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبي، بدون تاثيرات بد و منفي روي صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاري و باشه
ژاپوني‌ها يه جور خودکشي جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روي سينه فرو مي‌کنن توي قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس مي کنيد که توي سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولي حداقل، عوارض ظاهري نداره. ولي بديش اينه که حتما مي‌ميريد
در صورتي که خودکشي وقتي خوبه که شما نميريد


اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد
يه موضوع مهم توي خودکشي، پشيموني ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون مي‌شن و اين در حاليه که هيچ راهي براي برگشت نيست. يه يارويي براي خودکشي يه تيکه پارچه رو گلوله مي‌کنه و فرو مي‌کنه توي حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولي همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه مي‌شه... يارو مي‌دوه بيرون و از شدت عجله از روي پله‌هاي آپارتمان پرت مي‌شه پايين و مي‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزي اعلام شد نه خفگي
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولاني باشه
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلي طول مي‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگي خون روي زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد
يا استفاده از گاز شهري امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روي هوا
پس عاقلانه تر رفتار کنيد
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد
زمان خودکشي رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش
مبادا بعد از خودکشي از ريخت و قيافه بيفتيد
بهترين لباستونو تنتون کنيد
حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشي رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد
خواهشا زياد کثيف کاري نکنيد
موقع خودکشي لبخند بزنيد تا لبخند روي لبتون باقي بمونه
لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلي وحشتناکه
يه بسته دستمال کاغذي حتما روي ميزتون باشه
اتاقتونو قبل از خودکشي مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست
رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد
يه جوري خودکشي کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد
دليلتون براي خودکشي قانع کننده باشه
براي مسايل عشقي خودکشي کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشي حتما يه فال حافظ بگيريد
قبل از خودکشي استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي
اگه توي دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلي رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره
در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه
قبل از خودکشي حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد

حالا جديد ترين و راحت ترين روشهاي خودکشي

براي جنس نرينه
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذي براي هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه

براي جنس مادينه
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روي تنتون راه ميره
خواهش مي‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسي
توي جهنم مي‌بينمتون
يه جور خودکشي که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکي براي مردنه. اين نوع خودکشي خيلي حال داره چون حداقل گشنه نميميري! و خوبي مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمي‌رسي و معمولا زنده مي‌موني. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سي‌تا قرص ديازپام خودکشي کرد و دور و بري‌ها به هواي اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: اي دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو مي‌جوه. زنده بگوري خداييش وحشتناکه ...



( مي شه نظرتون رو در مورد خودكشي بديد ... ممنون )



+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

به سراغ من اگر مي آييد، پشت هيچستانم.
پشت هيچستان جايي است.
پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است كه خبر مي آرند، از گل واشده دور ترين بوته خاك.
روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح به سر تپه معراج شقايق رفتند.
پشت هيچستان، چتر خواهش باز است: تا نسيم عطشي در بن برگي بدود، زنگ باران به صدا مي آيد.
آدم اينجا تنهاست و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.

به سراغ من اگر مي آييد، نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد چيني نازك تنهايي من.

سهراب سپهري

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

م.اميد

من اينجا بس دلم تنگ است.
و هر سازي كه مي‌بينم بدآهنگ است.
بيا ره توشه برداريم،
قدم در راه بي‌برگشت بگذاريم؛
ببينيم آسمانِ «هر كجا» آيا همين رنگ است؟

تو داني كاين سفر هرگز به‌سوي آسمانها نيست.
سوي بهرام، اين جاويدِ خون‌آشام،
سوي ناهيد، اين بدبيوه گرگِ قحبة بي‌غم،
كه مي‌زد جام شومش را به جام حافظ و خيام؛
و مي‌رقصيد دست‌افشان و پاكوبان به‌سان دختر كولي،
و اكنون مي‌زند با ساغر مك‌نيس يا نيما
و فردا نيز خواهد زد به جام هركه بعد از ما؛
سوي اينها و آنها نيست.
به سوي پهندشتِ بي‌خداوندي‌ست،
كه با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پرپر به خاك افتند

- مهدي اخوان ثالث -

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

تقديم به تو كه يك ايراني هستي:

وصيت نامه داريوش

اينك كه من از دنيا مي روم، 25 كشور جزو امپراتوري ايران است و در تمام آن كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها نيز داراي احترام مي باشند.
جانشين من خشايار بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد. اكنون كه من از اين جهان مي روم تو دوازده كرور در يك زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر، يكي از اركان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. پيوسته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي. من نمي گويم كه در مواقع ضروري از اين ذخيره برداشت نكن زيرا قاعده اين زر در خزانه، آن است كه هنگام ضروري از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت، آنچه برداشتي به خزانه برگردان.
مادرت آتوسا ( دختر كورش ) بر من حق دارد و پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم. من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تهبه مي شوند، حشرات در آن به وجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند، بدون اينكه فاسد شود، و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينكه غله جديد به دست آمد، از غله موجود در انبارها براي تأمين كسر خوار و بار استفاده كن، و غله جديد را بعد از اينكه بو جاري شد به انبار منتقل بنما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سالي پياپي، خشكسالي شود.
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مهم مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مهم مملكتي بگماري و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند، نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي را بنمايي.
كانالي كه من مي خواستم بين شط نيل و درياي سرخ به وجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام كردن اين كانال ( كانال سوئز ) از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن را به اتمام برساني و عوارش عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند از آن عبور نكنند.
اكنون من قشوني به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران، نظم ايران، نظم و امنيت را برقرار كند، ولي فرصت نكردم كه قشوني به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني و با يك ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه نمايد. توصيه من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم، دروغگو و متملق را از خود دور نما.
هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نكن و براي اينكه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند براي ماليات، قانوني وضع كردم كه تماس عمال ديوان را با مردم خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ كني، عمال حكومت با مردم، زياد تماس نخواهند داشت.
افسران و سربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بد رفتاري نكن. اگر با آنها بد رفتاري كني، آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد، ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا ايتكه وسيله شكست خوردن تو را فراهم نمايند.
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها زيادتر شود، تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت كني.
بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه خودم فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار، اما قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي، من كه پدر و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد يا يك خاركن و هيچ در اين جهان باقي نمي ماند و اگر تو هر زمان كه فرصت به دست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد. اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينكه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند.
زنهار، زنهار، هرگز مدعي و هم قاضي نشو و اگر از كسي ادعا داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و رأي صادر نمايد، زيرا كسي كه مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار، زيرا اگر دست از آباد كردن برداري، كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است، وقتي كشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود و در آباد كردن، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده.
عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان كه بعد از عدالت، برجسته ترين صفت پادشاهان، عفو است و سخاوت، ولي عفو فقط موقعي بايد به كار بيفتد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطا كرده باشي و تو خطا را عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگر را پايمال نموده اي.
بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو در اينجا حاضر هستند مستند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ، من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم كه مرگم نزديك شده است.


+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

هرآنچه هستي بهترينش باش
اگر نمي تواني بلوطي برفراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه كوهي باش
ولي بهترين بوته اي باش كه كنار راه ميرويد
اگرنميتواني درخت باشي بوته باش
اگر نمي تواني بوته اي باشي علف كوچكي باش
وچشم اندازكنار شاهراهي را شادمانه تركن
اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه
همه ما را كه ناخدا نمي كنند
اما ملوان مي توان بود
دراين دنيا براي ما كاري هست
كارهاي بزرگ وكارهاي كوچكتر
وآنچه وظيفه ماست چندان دورازدسترس نيست
اگر نميتواني بزرگراه باشي كوچه راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش
با بردن وباختن اندازه ات نمي گيرند
هرآنچه هستي بهترينش باش ...

ممنون A.M عزيز ...

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد خدا گفت: نه رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکش.
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد خدا گفت: نه شکيبايي زاده رنج و سختي است. شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد خدا گفت: نه من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد خدا گفت: نه رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد خدا گفت: نه بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند
از خدا خواستم و باز گفت: نه من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم...

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 


زنده بودن را در پناه زندگي دوست دارم
زيرا مهم نيست چقدر زنده بمانم بلكه مهم اين است كه چگونه زندگي كنم با روياي زندگي متولد مي‌شوم .
به احترام زندگي زنده مي‌مانم و نفس مي‌كشم و به اميد ديگر جام مرگ را سر مي‌كشم و مي‌ميرم
زيرا: زنده ماندن تنها در كنار زندگي خوش است

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

کاش ميشد اشک را تهديد کرد
مدت لبخــــــــــند را تمديد کرد
کاش ميشد در ميان لحظه ها
لحظه ديـــــــدار را نزديک کرد ...
+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

پرسيد: بگو از سرنوشت من!
گفت: از کوزه همان تراود که در اوست!
پرسيد: بيشتر بگو!
گفت: مراقب قصد و نيات خود باش!
پرسيد: مراقب قصد و نياتم باشم؟
گفت: مراقب نيات خود باش که افکارت مي شوند. مراقب افکار خود باش که کلماتت ميشوند. مراقب کلمات خود باش که اعمالت مي شوند. مراقب اعمال خود باش که عاداتت ميشوند مراقب عادات خود باش که شخصيتت ميشوند. مراقب شخصيت خود باش، سرنوشتت ميشود.
پرسيد: يعني سرنوشتم را بدين گونه شکل مي دهم؟
گفت: آري!
پرسيد: پس من ميتوانم تحولي در سرنوشتم بدهم؟
گفت: البته، اگر بخواهي!

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

زندگي هيچ خودي نمي شناسد...هيچ مرکزي...
زندگي هيچ تفکيکي نمي شناسد!
نفس که مي کشي زندگي به درونت وارد مي شود نفس را که بيرون مي دهي تو به زندگي وارد مي شوي !
هيچ تفکيکي وجود ندارد!
ميوه که مي خوري درختان از طريق آن ميوه به درونت راه مي يابند!
بعد يک روز مي ميري..در خاک دفن مي شوي و درختان شيره ات را مي مکند و تو به صورت ميوه در مي آيي!
فکر مي کني گياهخواري؟؟؟
فريب ظاهر را نخور ما همه آدم خواريم .....!!
+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

ديگر هيچ فرقي نمي كند آسمان قد پياله باشد يا دريا
حتي اگر پشت در خانه ات يک جفت كفش هم ببينم ؛ نمي پرسم دستان چه كسي برايت ياس و انار و كبوتر آورده بود ؟!
مي روم دنبال كسي كه با من تا نور مي آيد ... با من تا ستاره با من تا خورشيد ، تا دريا ...
مي روم و ديگر نمي پرسم
حالا مي توانم لباس هاي سبزم رابيرون بياورم و سياه بپوشم
ديگر نه رد پاي پروانه را دنبال مي كنم ، نه رنگين كمان را ...
همه چيز مال خودت
تمام روزهاي باراني را از آستين آسمانت خشك كن ، نام مرا هم در كوچه اي بن بست تنها بنگار و برو
انگار نه انگار صداي گريه اي غريب از قصه هاي سفيد دفتري ، آيينه ات را خاموش مي كند
عجيب احساس تنهايي ميکنم
با تمام وجود حس ميکنم که هيچ کس نيست، هيچ کس
نشسته ام و به هر چه شکستني در جهان است مي انديشم ! به شکل ماه در قاب حوض و به خواب پشت پلکهاي بيدار ...
ميـــــــدانـــــي ؟
با اين چشمهاي بسته هرگز نخواهي توانست چشم انتظار آمدن کسي باشي ...!
راستي دست هايت را هم از گوش هايت بردار،
اين ها که گفـــــــــتم همه بي صدا مي شــــــــکستند ...
مثل دل من ... دل کوچک و ساده من !

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

گل براي گل


ارزش يک تبسم :
* تبسم خرجي ندارد.
* تبسم ، بدون اينکه دهنده اش را فقير کند، گيرنده اش را ثروتمند مي سازد.
* تبسم ، فقط يک لحظه پايدار است ولي گاهي خاطره اش تا ابد باقي مي ماند.
* تبسم ، در خانه خوشبختي ايجاد مي کند و در تجارت حسن نيت ، زيرا تبسم نشانه ي دوستي و رفاقت است .
* تبسم خستگي را برطرف و افراد مايوس را اميدوار مي کند.
* تبسم اشعه آفتاب است براي افسردگان و بهترين پادزهر طبيعي است براي ناراحتي .
* تبسم را نه مي توان خريد ، نه مي توان گدايي کرد و نه مي توان دزديد.
* اگر مي خواهيد مردم شما را دوست بدارند تبسم کنيد.
* يک تبسم مي گويد " من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال مي کني ، از ملاقات تو خوشحال ...




اميدوارم هميشه در زندگي تبسم به لب داشته باشي ... در هر كجا هستي موفق باشيد ...

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني
ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال
ميشي برام ماه شباي بي سحر
ميشي برام ستاره ي راه سفر
ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني
براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم
براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم
...
+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

هميشگي ترين همراه مشکوکم
به بصيرت چشماني که زيبايي را
در جاي جاي وجودت نمي بينند
متحيرم
از قساوت قلبهايي که
عطوفت را
در لحظه لحظه حضورت نمي يابند
و متاسفم از بلاهت
کساني که
از بيم قهرت
رضايت را
در طاعتي کورکورانه ميجويند
اي هميشگي ترين همراه ...

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

مهربان من ،
تقدس نگاه هايت را مي ستايم ،
به بلنداي بلندترين عرش کبريايي ذهن کوچکم ،
به وسعت بزرگترين حرم عشق واميدي که تو مرا داده اي ،
مهربان من ،
دستهاي مهربانت مرا زندگي مي دهد ، وعشق را ،
ياس هاي سپيد روي زلف هاي افشانده ات ،
اميدهايم را به تسخير زيبا ئيش در آورده ،
فکرهاي کوچکم را در باغچه ي نگاهت خواهم کاشت ،
تا رشد کند ،

و فردا از ديوار کوتاه تخيلاتم بالا برود ،
تکيه کند به اميدواريم به تو،
وقصه ي دروغين غرور را از ذهن نيلوفرها بزدايد،
مهربان من ،
دست هاي ناتوان عشقم را بگير ،
پاي رفتن تا عمق سکوت زيبايت را تو به من هديه کن ،
وفرداي زيباي ذهن شاپرک را تو در نگاه گل به تصوير بکش
دوستت دارم هاي پنهانيم را در لبان چشمه مي کارم ،
تا شايد چشمه بجوشد ،بغرد ،
و به تو برساند پيام مرا اين چنين
مهربان من ،دوستت دارم

تقديم با عشق

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط زهرا   | 

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...
به كسي توجه نمي كنه ...
از كسي خجالت نمي كشه ...
مي باره و مي باره و ...
اينقدر مي باره تا آبي شه ...
‌آفتابي شه ...!!! کاش ...
کاش مي شد مثل آسمون بود ...
كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ...
بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط زهرا   |